تبليغاتX
عشق یه چیزی مثل کشک و دوغ

عشق یه چیزی مثل کشک و دوغ

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت18:6توسط غزل | |

گذر كردم ز قبرستان زمانی

رسیدم بر سر قبر جوانی

به زیر قبر می نالید و میگفت

رفیقان قدر یكدیگر بدانی


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت18:1توسط غزل | |


+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت18:0توسط غزل | |

 یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد

بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم

جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم

شکوه از غیر خطا هست، خطایی نکنیم

یاور خویش بدانیم خدایاران را

جز به یاران خدادوست وفایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطر دل تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم

تا بهاران نرسیدست هوایی نکنیم

گله هرگز نبود شیوهء دلسوختگان

با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پر پر شدنش ساز و نوایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت، من و مایی نکنیم

و به هنگام نیایش سر سجادهء عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

مهربانی صفت بارز عشاق خداست

یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت17:56توسط غزل | |