تبليغاتX
عشق یه چیزی مثل کشک و دوغ

عشق یه چیزی مثل کشک و دوغ

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:38توسط غزل | |

 

خرم آن روز کزین  منزل  ویران  بروم

 

راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

 

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:37توسط غزل | |

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:27توسط غزل | |

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام

 
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
 
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
 
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
 
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
 
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
 


خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها

 
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
 
خداحافظ خداحافظ
 
همين حالا
 


خداحافظ

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:26توسط غزل | |

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:24توسط غزل | |

كاش مـي شـد در كنـارت      عاشـق و ديوانـه بـودن 

 

 

بـا دل مســت و خرابـت      همدل وهـم خانـه بـودن 
 

 

كاش مـي شـد در خيالـم      خـواب ورويـاي توديـدن 
 

 

در دل شـب مسـت بــودن      چشـم زيبـاي تـو ديـدن 
 

 

كاش مـي شـد از نگاهـت      پل بـه دنيـاي دلـت زد 
 


 
مست چشمـان تـو بـود و      بوسـه نـا غافلــت زد

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:22توسط غزل | |

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:20توسط غزل | |

 

لا لا لا لا  نخواب   سودی  نداره

 

همون  بهتر  که بشماری  ستاره

 

همون بهتر که چشمات وا بمونه

که  ماه غصه ش نشه تنها بیداره

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:14توسط غزل | |

او شراب بوسه مي خواهد ز من

 
من چه گويم قلب پر اميد را
 
او به فكر لذت و غافل كه من
 
طالبم آن لذت جاويد را
 
من صفاي عشق مي خواهم از او
 
تا فدا سازم وجود خويش را
 
او تني مي خواهد از من آتشين
 


تا بسوزاند در او تشويش را

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:8توسط غزل | |

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:8توسط غزل | |

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:6توسط غزل | |

روز اول پيش خود گفتم

 
دگرش هرگز نخواهم ديد


روز دوم باز مي گفتم


ليك با اندوه و با ترديد


روز سوم هم گذشت اما


برسر پيمان خود بودم


ظلمت زندان مرا مي كشت


باز زندانبان خود بودم ....

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت18:5توسط غزل | |

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت17:54توسط غزل | |